قندک
مهرشاد پسرک دی ماهی ما
وقتی صبح از خواب بلند میشی سریع میپرسی "بابا جوجاست؟" میگم رفته سر کار بعد میگی " مامانی پاشو صبانه بخوریم پاشو چایی بده"
عصر ها هوس نسکافه میکنی میگی " مامان بزار آب جوش بیاد نستانه بخوریم"
بابا که میاد خانه داد میزنی "بابا سلام چطوری؟"
ماشینات که خراب میشه میگی " ببریم تارگا (کارگاه) درستش بکنیم"
ماکارانی فرمی که برات درست میکنم میگی" من ماتارانی خوشتل خوشمزه دوست دارم"
کاری رو که انجامش برات سخت باشه میگی"مامان من نمیتونم تو میتونی"
چیزی که دوست نداشته باشی بخوری میگی" ببین من از اینا دوست ندارم" یا میگی "من از اینا بخورم حالم بد میشه"
تو مغازه اگر ماشین یا اسباب بازی ببینی که خوشت بیاد میگی "من از اینا دوست دارما بیا براش داریم"
وقتی بیرون هستیم و گرسنه ات میشه میگی" بریم چومانی بخوریم " منظورت اینه که بریم رستوران
با ماشینت میزنی به پای من میگی " مامان صبر کن بگم آقا پلیس و آمبولانس بیاد"
وقتی میام بلوزت تنت کنم از سرت که میخوام رد کنم میگی " مامان من گی کردم"
به کوچولو میگی "چوچوله" و به بزرگ میگی"دنده"

پسر مامان اینروزا تو حرف زدن به سرعت داری پیشرفت میکنی . من و بابا هم از این موضوع یه عالمه لذت میبریم . تقریبا همه کلمات رو میتوانی تکرار کنی البته بماند که حرف "ک" را "ت" میگی و حرف"ق" را "د" اینطوری مثلا صبحا که از خواب بلند میشی میگی "مامان بابا تو؟" یعنی مامان بابا کو؟ یا میگی "عمه رفته تاشون" یعنی عمه رفته کاشان. به قاشق میگی داشد به قلب میگی دلب به قرمز میگی دمز ....
کوچکتر که بودی برای بعضی چیزا و بعضی افراد اسمهای خاصی میزاشتی و حالا هم همان را تکرار میکنی . مثلا به نوشابه میگی چومانی! اسم خاله هات رو آییی و هاتی گذاشتی به فردوس میگی سوسه ....
تلویزیون که میبینی جمله های کوتاه و ساده رو یاد میگیری دیشب تو آشپزخانه بودم و تلویزیون روشن بود تو داشتی نگاه میکردی اومدی گفتی "مامان میریم دوش بیگیرم" یا به بابا میگفتی "حالتو میگیرم"
خلاصه که ما دیگه به خاطر شما هم مواظب حرف زدنمون هستیم هم برنامه های تلویزیون که میبینم.
قرار شد یه پست مفصل از تولدتت به زودی بزارم که خیلی هم دیر شد. اما ماهی هر موقع از آب بگیری تازه است..
تولدت با کلی مهمون تو خانه حاجی برگزار شد. با تم کفشدوزکی تو میگفتی کفشدوزو . خدا رو شکر همه چی عالی بود به تو هم خوش گذشت البته همش زیر میز ناهار خوری دم کادو ها بودی و گاهی هم طاقتت تمام میشد یکی از کادو ها رو باز میکردی. مراسم فوت کردن شمع خیلی دوست داشتی البته اول وقتی دیدی همه نشستن و نگاه میکنن تا شما شمع فوت کنی یکم خجالت کشیدی تا حتی بغض کردی ولی بعد که شمع فوت کردی همه برات دست زدن خوشت اومد بیشتر ۶ و ۷ بار شمع و روشن کردیم و شما فوت کردی و میگفتی دوباره دوباره ...
شیرین ترین لحظه تولد برای تو باز کردن کادوهات بود بابا بهت سخت گرفت هر کادویی که با بابا باز میکردی بابا ازت میخواست که بری صاحب کادو رو ببوسی . وای که قیافه ات خنده دار بود چشمات برق میزد برای اسباب بازیها ولی میدویدی صاحب کادو رو پیدا میکردی و میبوسیدش بعد مثل جت می آمدی سراغ کادوت.
حالا هم که بیشتر از ۲۰ روز از تولدت گذشته راه میری دست میزنی میگی " تولد تولد تولد " بعد خودت میگی "تولد میشاد تمام شد"
پسرکم تولدت مبارک. عزیز مامان تو هدیه ای بودی که خدا شب تولدم بهم داد.
قشنگ مامان ۱۲۰ سال سالم و تندرست و شاد و موفق کنار عزیزانت تولدت و جشن بگیری.
دوستت دارم مامان. سر فرصت یه پست مفصل برای تولدتت میزارم.
اینروزا رو دوست دارم وقتی که صبحها از خواب بلند میشی بدو بدو میای بغلم سرتو میزاری رو شانه ام منم هی لوست میکنم و ماساژت میدم و قربون صدقه ات میرم..
اینروزا رو دوست دارم وقتی با هم میشینم کلی ماشین بازی میکنیم. نقاشی میکشیم دنبال هم میکنم و غش غش میخنیدیم.
اینروزا رو دوست دارم وقتی که من آشپزی میکنم تو میای تو آشپزخانه میگی : مامان شام په په (یعنی به به) .
اینروزا رو دوست دارم وقتی کارتون نگاه میکنی و وقتی تمام میشه با هیجان میگی : مامان دیدی . بعد با حرکات و زبان شیرینت میخوای برام تعریف کنی که داستان کارتون چی بوده..
اینروزا رو دوست دارم وقتی بعد از ناهار میای میگی: مامان خواپیش زی پتو... ( یعنی مامان بریم بخوابیم زیر پتو)
اینروزا رو دوست دارم وقتی میریم مهمونی و تو سرت حسابی به بازی گرم میشه یه دفعه هوس میکنی میدویی بغل من میگی : ماماسی سلام. بعد بغلم میکنی میگی: بوس بوس..
اینروزا رو دوست دارم وقتی با هم پارک میریم و تو میدویی میگی: سر سر ( یعنی سرسره) بعد پله ها رو تند تند میری بالا از اون بالا برام دست تکون میدی میگی :سلام بعد که سر خوردی اومدی پایین میدویی میگی : دوباره ....
اینروزا رو دوست دارم وقتی با هم بیرون میریم و تو مثل یه مرد کوچولو تو خیابان قدم میزنی حواست به همه چی هست وقتی از خیابان کوچیک رد میشیم و من بغلت نمیکنم . اگه ماشین بیاد دستم میگیری میکشی میگی : مامان بدو بدو ماشین...
قربونت برم مادر همه لحظه های با تو بودن رو دوست دارم.
همه دنیا مال منه وقتی تو دارم پسرکم.
پسرم چند وقته بابا شبا بخاطر کارش دیر میاد خانه از غروب که میشه تو دلت حسابی براش تنگ میشه و خیلی ناآروم میشی هم خودت اذیت میکنی هم منو. ساعت ۹.۵ یا ۱۰ هم که میخوای بخوابی انقدر بغض میکنی و هی بابا بابا میکنی که دلم برات کباب میشه آخر سر وقتی با تلفن باهات حرف میزنه آروم میگیری میخوابی . بابا هم وقتی میاد خانه میبینه که تو خوابی دلش میگیره هی تو خواب بوست میکنه و نازت میکنه.
قربون دل کوچولوت برم مامان. میگذره این روزا طاقت بیار.
جات خالیه مادر...
| Design By : RoozGozar.com |






